۲۰۰۹/۹/۲۶

...


باورم نشده که سازنده ی رزم مشترک ، چاووش وطن ، رفته.

پایگاه استاد ، همه چیز هست جز خودش.

۲۰۰۹/۹/۲۲

بدون شرح

۲۰۰۹/۹/۲۰

چشم خدا


سحابی هلیکس که ناسا ، در می سال 2003 اسم چشم خدا رو روی اون گذاشت.
سحابی ابر عظیمی از غبار و گاز میان ستاره ای هست ، گازهایی خیلی رقیق و در دمائی کم.سحابی ها انواع مختلفی دارند و محل تولد ستاره ها هستند.توضیحات دقیق اینجا.
عکس از تلسکوپ هابل.

۲۰۰۹/۹/۱۵

آزادی... همه جا


این عکس شاهکاره و احتیاجی به توضیح نداره.البته نه برای همه!!

۲۰۰۹/۹/۱۲

قفس را بسوزان

سرود "خون ارغوان ها" از آلبوم " آفتاب کاران جنگل".علاوه بر حس و حال زیبا و حتی غم انگیزی که به آدم می ده متن خیلی قشنگی داره.

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو اي بانگ شورافکن، تا سحر بزن شعله تا کران‌ها
که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرميده توفان
به آيندگان نگر، در زمان نگر، بردميده توفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت‌دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد

ستاره ستيزد و شب گريزد و صبح روشن آيد
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و سوي ميهن آيد
گرفته تمام شب، شاخه‌اي به لب، سرخ و گرده‌افشان
پرد، گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد

دانلود آهنگ از اینجا

۲۰۰۹/۸/۳۱

همیشه معلم


پائیز 1377 ، من 9 ساله ام ، یکی از معدود نمایشگاه های کتابی که توی کرمانشاه برگزار می شه.تقریبا همه ی نمایشگاه رو با بابا دنبال کتابای خوب و حسابی گشتیم، کتاب هایی که برای سن من مناسب باشه و البته تاریخ مصرف نداشته باشه.
بابا و دائی و شوهر خاله ام جلوی یه غرفه ایستادند و با چشمای گشاد و چهره ی ذوق زده به یه کتاب نگاه کردند.قصه های صمد بهرنگی.اون سال و چند سال بعدش مدام قصه ها رو می خوندم ودوستشون داشتم ، اولین بار بود که با کلاغ های انسان دوست اشنا می شدم و برای بچه هایی همسن خودم اشک می ریختم.کتاب صمد چند سال بعد گم شد و کتاب خونه ی کوچیکم بی معلم موند تا همین 3 سال پیش که دوباره خریدمش و معلم کتاب خونه ام دوباره برگشت.
امروز ، 9 شهریور ، روز مرگ صمده ، مرگ جسمش که به ارس انداختند و اما هر روز، روز تولدشه ، هر روزی که بچه ای کتابش رو دست بگیره و با عشق بخونه و یاد بگیره ، مگه صمد غیر از رسیدن به قلمرو دانائی چیز دیگه ام می خواست؟ اونجا نه فقر هست نه دختر بچه های بی سوادی که بزرگ می شن فقط به قصد ازدواج و در خدمت کسی دیگه بودن نه زن باباهای بدجنس و نه کسائی که مانع پیشرفتت می شن.

۲۰۰۹/۸/۲۶

...




نبودی ، روز تولدت کنار من نبودی اما جای تو واسه کیک تولدت جشن گرفتم و تیلیک تیلیک ازش عکس انداختم ، کیک کوچولو و ساده ای بود اما حسابی شادم کرد و کلی دعا کردم ، توام آرزو کردی و من جای تو شمع رو خاموش کردم.این اولین بار بود که جشن تولد کسی می رفتم که تا حالا حتی یک بار ندیدمش اما ... اما بهترین جشن زندگیم بود ، خوشحالم که هستی.

4/شهریور/88
صبا